|
|
3-4 |
|
|
سلام سلام سلام امروز 2 روز نوشت دارم ديروز از صبح كه بيدار شدم درس خوندم ، سر كار هم باز درس خوندم . ساعت 1 رفتم سر جلسه امتحان تــــــــــــــــــــــــــــــا ساعت 4.30 كل جزوه استاد 30 صفحه بود امتحانش 8 صفحه ورق امتحاني شد .... بعدشم رفتم پيش عسلك مهربونم .... تازشم من رياضيم رو كه همش فكر مي كردم افتادم رو نيفتادم كه ... كلي ذوق كردم و خوش به حالم شد .... با عسلك رفتيم خونه ناهار خورديم و يه چرتكي زديم ( ساعت 5.30 – 8.30 ) يه چرت كوچولو .... بعدش هم با ماماني جونم رفتم پارك الغدير كلي راه رفتيم و حرف زديم . ديروز اصلا اتفاق مهمي نيفتاد ... امروز هم صبح باز عسلك رفته بانك و بازم گفتن فردا بيا اي خدااااااااااا ... يه وام ميخوان بدن ها ... خوبه طفلك شوشوي من ماشينمون رو هم فروخته گذاشته تو حسابي كه 3 ساله داره باهاش خوب كار ميكنه .... ايشالله كه همه چي جور بشه.... تيلا جون جون خودم اون مغازه بزرگه كه تازه باز شده اول خيابون دانشگاه هستش ..... وارد دانشگاه كه بشي 200 متر جلوتر شمت راست ... نبش يه كوچس .... جنساش خوشگله .... كلي جيب آدم رو قلقلك مي ده ..... بازم ميام |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:32 توسط رویا
|
|
||