تبليغاتX
Daisypath Wedding tickers
رویای نیمه شب
بوس بوس عسلم

آسمون منو تو يه مدته سياه شده

گفتنه دوستت دارم كم شده كيميا شده

***

اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج

اومده باز توي قلب من وتو خدا شده

***

اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت

حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده

***

اون دستا كه داده بوديم توي رويامون به هم

تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده

***

ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم

چرا حرف هامون مث تموم آدما شده

***

گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود

طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده

***

ما رو چشمون زدن  ما كه با هم بد نبوديم

ما چه تقصیری داریم  قحطی وفا شده

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 15:6  توسط رویا  | 

همینطوری الکی

در خيابون که راه ميرم و نگاه هاي متعجب زن ها و دختران هم سن و سال خودم رو مي بينم که به صورت بدون آرايش من ٬ مخصوصا بدون رژ لب ٬ خيره شده ان . درموندگي چشم هام رو با هيچ مدادي پنهون نکردم . احيانا جوش هاي صورتم رو با کرم پودر بي رنگ نکردم و ابروهام رو که ماه هاست خودم برميدارم نرفتم مرتب کنم . گاه گداري مزه ميده اين جوري بري بيرون. ازينکه نگاه متعجب مردها رو ببيني! که اين يکي ازون رنگ هاي مصنوعي نزده! اين يکي موهاش رو صد مدل آرايش نکرده تا چشم هاي منو تو رو زينت ببخشه! خودم هم ٬ نمي دانم ... گاهي ازينکه بي نقاب٬ خودم باشم لذت مي برم و گاهي هم دلم مي خواد غم چشم هايم رو با خروار خروار رنگ بپوشونم. قبول که غم دل را از نگاه هر قدر هم که رنگ رويش کشيده باشي باز هم ميشه خوند ٬ اما فقط گاهي اين طور هستم. اصلا چرا دارم توجيه مي کنم؟ داشتم حرف لب هاي صورتي جيغ را ميزدم که گاهي به عنوان يک رهگذر هوس مي کني خطي بر تابلوي نقاشي به نشانه ي يادگاري و يا امضا بزني زيرش! دلم عسلکم رو میخواد .......

گاهی اینقدر میمالم .... لبام و چشامو همه وجودمو .... نمی دونم چرا ... برای عرضه نیست برای آلت دیده شدن هم نیست ولی آرومم می کنه ....هیجان درونم رو تخلیه میکنه .... بعدش کلی گریه میکنم ...گریه میکنم تا تخلیه شم تا روحم تخلیه شه .... هیچی از اسمی به نام رویا نمی مونه .... بعد نگاههای مردا رو ...... می بلعم و هضم میکنم و استفراغ می کنم .... متنفر می شم از هر چی مرده ....

گاهي دلم ميسوزه٬ چرا؟ خب براي زن هايي که آلت ديده ي ناپاک مردهايي شده ن و ميشن که کم نيستن ولی من نمیخوام که باشم .... ولی گاهی میشم ... ناخواسته می شم ... زن هايي که پشت چشم هاشون اون قدر خوش رنگ و دل فريبه ولي وختي قراره يه شب همسفرشون باشي يا پيششون باشي ٬ وقتي آرايش ها و رنگ ها از چهرشون رنگ بر ميگيره ٬ چيز ديگه ايي ميبيني. چشم هاي خسته و غمگيني که به جز اشک توشون چيز ديگه ايي نمي توني پيدا کني. لب های بی رنگی که حتي حال تورو که هم جنسشون هستي به هم مي زنن . نمي دونم کي بهمون ياد داد که اگر رنگ نريزيم روي صورتمون زن نيستيم و طبعا نبايد اعتماد به نفسي داشته باشيم؟

آرايش ميکنم ٬ ولي رنگ نميريزم! ولي براي چشم هاي هيز مرد هاي خيابان ها خودم رو درست نمي کنم! نه خر مقدس هستم و نه هر*ه! يک زن معمولي! ولي باز هم با رنگ هاي لعابينت مردها يادآوريت مي کنن! عسلکم ..... دلم پر حرفه

هر چی میگم اونی نیست که میخوام ....

نمیدونم چرا اینو اینجا گذاشتم ....

بازم میام ؟؟؟؟

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 11:55  توسط رویا  | 

 

This Template Designed by Mohammad-h .Powered By Blogfa.com

Lilypie Next Birthday Ticker Lilypie Next Birthday Ticker