تبليغاتX
Daisypath Wedding tickers
رویای نیمه شب
چه میدونم عنوانش چیه؟؟؟

من دوباره اومدم

فکر کنم یه هفته شد نه ؟؟؟

خب چی بگم از این هفته ؟؟؟؟

کار که خیلی زیاد بود ، کلاسهای دانشگام رو هم گوش شیطون کر همش رو رفتم ، ولی خیلی خسته می شم ... شبها همیشه قبل از عسلک خوابم می بره ؟؟؟ اونایی که من رو از قدیما می شناسن می دونن که چه قدر سر این قضیه که عسلک قبل از من لا لا می کرد شبها با هم مشکل داشتیم ولی حالا شوهر نازنین من هیچی به من نمی گه تازه کلی هم ماساژم می ده دست رو کمرم می کشه زود چشام سنگین بشه و راحت بخوابم ... الهی من قربونش برم ....

روابط با عسلک هم بهتر شده ... خیلی دارم رو خودم کار می کنم که از اون حالت در بیام .... قدیما عسلکم سرد بود و بی تفاوت ولی الان دیگه اینطوری نیست اون به من خیلی وابسته شده  خیلی بیشتر از قبل ولی من اصلا یه طور دیگه شدم و الان دارم رو خودم کار می کنم .... چند وقت پیشها عسلک می گفت که ما تو یه هفته پنج روزش رو کنتاک داریم از همون روز بهم برخورد و سعی کردم کمترش کنم چون همیشه خب تقصیر منه دیگه خدا وکیلی ....حالا این هفته رکورد زدیم و از اول هفته یه دفعه اونم فقط دیشب کنتاکت اساسی داشتیم ....

حالا قضیه دیشب این بود که ما بعد از مدتها یه شب قرار شد که دوتایی با هم بریم بیرون من هم به عسلک گفتم برنامه با تو ولی دست به هر چیزی می زاشتیم برنامه به هم می ریخت تازشم عسلک اصلا کارایی رو نمی کرد که من می خواستم بعدش من کلی غر زدم اون روی رویاییم ( سگی ) بالا اومده بودا کلی مثه همیشه دل عسلک رو شکوندم :-s  ولی بعدش عسلکم با مهربونیاش کلی خجالتم داد .....

دیشب یه اتفاق بد دیگه هم افتاد ...شوهر خاله عزیزم تو راه همدان تصادف بدی کرده که همین الانم تو اتاق عمل و کلی التماس دعا داریم ....

یه چیز دیگه من خونه همه اومدم و کلی خوش گذشت ولی وقت نکردم واسه هیچکسی کامنت بزارم و خداییش بعضی جاها خیلی خیلی بی خبر بودم ها ... کلی دوستتون دارم .....

واای عکسهای نامزدی .... باور کنید هنوز CD عکسها رو به من نداده ، دیشب هم با عسلک رفتیم بعد از کلی ابراز تأسف قرار شد خودش بیاره محل کار عسلک حالا ببینیم .... عکسهایی که کوچیکتر بود رو هم اسکن کردم ولی خیلی کیفیتش پایین می آد ولی هنوزم سر قولم هستم ....

ساحل جون دوست همشهری جدیدم :* منم خوشحال شدم از آشناییت ولی هیچ آدرسی برای تماس باهات ندارم یه ایمیلی برام بزار لطفاً ....

جای خالی زهرا جون و چند تا از دوستای دیگم خیلی برام نمود داشت و کلی دلم برای یاسین و دانیال عسلم تنگ شده ... راستی من گوشیم رو فلش  کردم و همه شماره تلفنای دوست جونیام پاک شده یکی به من از زهرا جون خبر بده

همتون رو خیلی دوست دارم

بازم میام

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 11:49  توسط رویا  | 

من برگشتم .... دعاکنید موندنی شم

سلام

گمونم باید خودم رو معرفی کنم .

من رویا هستم ، یه دختر 23 ساله ، دانشجوام ، ترم هفت مدیریت صنعتی دانشکاه بین الملل شهرمون ، الان دقیقاً یک سال و 4 روزه که با عسلکم نامزد کردم ، 27 مهر 86 بعد از 3 سال و 7 ماه و 19 روز که همدیگرو می شناختیم بعد از کلی اتفاقات عجیب و غریب برای دو سال صیغۀ محرمیت خوندیم ، 2 آذر 86 هم جشن نامزدیمون بود .... که یکی از بهترین خاطرات زندگیم شد ......

خب دوست جونیها حالا من رو یادتون اومد ؟؟؟؟

یادمه یه روزی اون قدیما که دانشگام رو می پیچوندم و همیشه پیش عسلک بودم می گفتم دوست دارم برم سر کار ، اگه هم یادتون باشه یه مدتی رفتم پیش آقا بزرگ کار کردم ولی انقدر حقوقش کم و کارش مسخره بود که دیگه ادامه ندادم از 22 آبانماه 86 هم یه کار نسبتاً خوب پیدا کردم که خیلی وقتگیر بود با وجودیکه خونه نت آنلاین داریم اینقدر خسته بودم که نمی تونستم بشینم و چیزی بنویسم ولی من کارش رو دوست داشتم تا اینکه از اول مهرماه 87 واحد کاریم عوض شد و الان مدیر سایت محل کارم هستم و یه کارایی مثه سوپروایزر خودمون رو میکنم .... یعنی اینکه اینترنت زیر دستمه ولی من تنبل یه ماهه که میخوام وبلاگ عزیز و دوست داشتنیم رو آپ کنم که نمیشه ....

دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده ... دلم برای خودم و عسلک اینجا هم تنگ شده ....

من خیلی عوض شدم

زندگیم هم خیلی تغییر کرده

شاید می شه گفت خیلی بزرگ شدم ...زیادم این حس بزرگی رو دوست ندارم ....

تو این یه سال نامزدیمون با عسلکم خیلی اتفاقا افتاد که هیچ کدومش هیچ جا ثبت نشد .... دلم می خواد این یک سال دوم رو بنویسم و ازش لذت ببرم ... دلم میخواد هر روزش رو بهتر از روز قبل بکنم .... دلم می خواد این حس بدی که راجع به زندگی مشترک و ازدواج دارم رو از خودم دور کنم ... دل می خواد مثه قبلنا به همه اتفاقای خوبی که میفته هرچه قدر هم کوچیک دل خوش باشم ....دلم میخواد مثه قبلنا عاشق عسلکم بشم .... نه که الان دوسش نداشته باشمها ولی دلم اون عشق پاک و بچه گانۀ قدیما رو میخواد ( همون چیزی که عسلک اصلاً نمی خواد ) .

من تو این مدت از همتون دور بودم .... اصلا خبر ندارم تو هر خونه چه خبره ... ولی همیشه براتون آرزوی روزای شاد می کردم ....

دوستتون دارم .

بازم میام ....

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 12:41  توسط رویا  | 

 

This Template Designed by Mohammad-h .Powered By Blogfa.com

Lilypie Next Birthday Ticker Lilypie Next Birthday Ticker