|
|
8 اسفند |
|
|
همه چی ساده شروع شد تو مسیر یه خیابون توی یک غروب پاییز زیر چتر خیس بارون یه نگاه ساده از تو یه سلام ساده از من چندتا لبخند دروغین چند قدم پیاده رفتن چندتا پرسش از گذشته چندتا حرف کودکانه دل زدن به قلب دریا یه سوال عاشقانه همه چی ساده شروع شد ساده مثل دل سپردن مثل عاشق شدن تو مثل عاشق شدن من هر قدم که با تو رفتم هنوزم به خاطرم هست کوچه ها تموم نمی شد حتا کوچه های بن بست! سلام برو بچز باحال الهی من قربون همتون برم که ایییییییییییییییینهمه دلم تنگیده بود واسه شماها.....جونمی جون دارم بازم مینویسم.با کلی عشق . با کلی محبت . با کلی لوس بازی واسه عسلک . باورتون میشه .... نه تورو خدا شما بگین انگاری همین دیروز بود اومدم نوشتم شدیم ۳ ساله ............حالا دیگه شدیم ۴ ساله .... تبریک بگین دیگه خیلی خوش خوشانم شده..... راستی عکسهام رو هم گرفتم.......خودم که خیلی دوسشون دارم ........ هرکسی دوست داشت پیام خصوصی بزاره و ایمیلش رو بده تا براش بفرستم و یه دختر چاقالو رو ببینه ...... دوستتون دارم هوارتا ..... بازم میام.... با یه روز نوشت ..... مخصوص یه دوست خوب که کامنتش خیلی بهم حال داد .... ایشالله که کناره ستاره دلش خوشبخت باشه تا ابدیت .... |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:55 توسط رویا
|
|
||
|
|
اینجا مال منه |
|
|
وبلاگ عزیز و دوست داشتنی من
بهترین دوست و همدم روزهای خوش و نا خوشم بودی همیشه چی شد که رویا اینطوری ولت کرد و رفت؟؟؟ چی باعث شد که روزها بیان و برن و رویا اسم تو رو حتی تو ذهنشم نیاره؟؟؟ حتی دیگه فکر نکنه که بره یه چیزی رو بنویسه تا فراموش نکنه یه چیزی که اگه نوشته شده بود الان یه خاطره بود تو این دوران رویا سختی زیاد کشید ....روزهایی رو دید که دوست نداشت ..... ولی خوشی هاش خیلی بیشتر بود ...اونقدر بودش که ارزش ثبت کردن داشته باشن ..... اتفاقای مهم واسه زندگی آینده رویا حالا دیگه رویا یاشار رو نداره .... حالا دیگه رویا صبحها تا ساعت ۱۱ نم خوابه... حالا دیگه فقط روزی ۱-۲ ساعت عسلکش رو میبینه ....حالا دیگه کلی خانم شده ... تازه موهاش رو هم مش کرده و جینگیلی مستون شده ولی دلش خیلی واسه اینجا ... واسه همه سبزی اینجا .... واسه اون عکس قلبی که اون بالاس .... واسه عکس ماهش ..... واسه نیمه شبش ....واسه دوستاش دوستایی که به همشون از خیلی از دوستهایی که تو دنیای واقعی داشت نزدیکتر بود .... من رو که فراموش نکردن؟؟؟؟....واسه همه حسی که وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی داشت دلش تنگ شده ....... ایندفعه دیگه تنهات نمیزاره......چون به تو نیاز داره رویای نیمه شب دوست داشتنی من بازم میام |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:40 توسط رویا
|
|
||