|
|
|
|
|
وااااااااااااااااااای سلام گلی ها ... یه عید قربون دیگه شدیم سه ساله به من که خیلی خوش گذشت ....جای همتون خالی .... پنج شنبه عسلکم اومد دنبالم و با هم رفتیم تا ساعت 2 کلی گشت زدیم بعدش باز هم رفتم جای داداشی تا بره پیش گلی خانم ... کار تایپم رو هم انجا دادم .... الهی بگردم عسلک نازم هم برقش قطع شده بود و کلی سختی کشید .... من هم که دلم درد می کرد و یه کمکی دپرس بودم از دست این هورمونها .... ساعت 8 رفتم خونه و کلی دلم داشت غصه میخورد که عسلک باید امشب بره خونه اشون ... آخه امشب یه شب خاص بود .... امشب شب عید قربون بود و واسه من خیلی مهمه و عزیز ..... داشتم غصه امو با عسلک نصف میکردم که پیشنهاداتی بس خفن داد ... قرار شد که یواشکی خواهرش زنگ بزنه به مامانی من و اجازه بگیره تا من برم خونه عسلک .... ای جاااانم .... مامانم هم وقتی زنگ زدن اجازه داد .... ولی بعدش کلی گوش من رو پیچوند که دیگه نبینم از این نقشه ها بکشیدها ... از کجا فهمید مامانی؟؟؟؟ رفتم پیش عسلک و از اونجا هم خونه مامانش ....آخی اینقده خوش گذشت فقط یه کم دلتنگ مامانم بودم ... بابا مامانی عسلک نشستیم و کلی خاطره تعریف کرد برام و بالاخره خیلی خوش گذشت تازشم یلدانه گرفتم هوااااارتا .... رسم با حالی بود ... فرداش هم عسلک امد خونمون عیدی من رو داد و عیدیش رو گرفت ...شب هم رفتیم خونه مادر جون واسه شب یلدا ... کلی خوردیم و خندیدیم و فال گرفتیم .... فال امسال من الا یا ایها الساقی .... بود .... شب هم لا لا کردیم دیگه ..... |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:7 توسط رویا
|
|
||