|
|
بازم من و .... |
|
|
توجه .....................توجه.....................توجه
وبلاگ جدید یاسین خاله بعد از فیلتر شدن اون قبلی ساخته شد از علاقه مندان خواهش میکنم به این خونه جدید مراجعه کرده بعد از نظر دادن سریعا لینک جدید را پیوست کنند.
با تشکر فراوان خاله یاسین یا همون خواهر زنش
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز و مهربانم عزیزانم من این نامه را برای شما مینویسم از محل کار عسلک برای تشکر از محبت هایتان و اگر از احوال من خواسته باشید ملالی نیست به جز دوری شما نه بابا اینطوری حال نمیده.....پس سلام سلام سلام دوستای خوب و مهربونم آخ که مردم اینقدر دلم تنگ شده بود براتون ولی تو این چند وقته اوضاع خوبی نداشتم و اصلا دلم نمی اومد بیام بنویسم تا ثبت بشه دوست جونیهای خوبم من خیلی بد شدم و این رو هم خودم میدونم ولی نمیدونم چرا اینطوری شده بعضی وقت ها فکر میکنم مشکلاتی که برای رسیدن به هم تا اینجا داشتیم باعث شده من تو این مرحله ببرم ولی بی خیالش الان که خوبیم و عشقولانه راستی بگم از ولنتاین که با وجودی که امسال با پارسال قابل مقایسه نبود(از نظر کادو نمیگم ها)آخه امسال مصادف شد با سگی من ولی پارسال اصلا این دیوونه بازی ها از طرف من وجود نداشت شب ولنتاین هم که عسلک خونه ما بود و من کلی خوشگل کرده بودم خودم رو و عسلک خیلی حال کرد 8 اسفند هم که سالروز آشنایی من و عسلک و امسال باید شمع سه رو فوت کنیم ایشالله که 300 رو هم بفوتیم برامون دعا کنید دوست جونیهام دوستتون دارم بازم میام |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:44 توسط رویا
|
|
||
|
|
بازی بازی بازی |
|
|
سلام دوست جونی های مهربونم برای نازنین من دعا کنید عزیزکم سرما خورده ،هر سال یه بار زمستون و یه بار تابستون سرما میخوره اونم از نوع وحشتناکش و با وجودی که درشته ولی خیلی ضعیفه ایشالله که شما و عسلکاتون و گل هاتون همیشه سالم و سر حال باشین امروز یه فیلمی نشون داد که یه دختر بچه و یه پسر بچه کنار هم بودن و نمیتونستن با هم بازی کنن مثلا ما دوتا ممکنه 1 ساعت تلفنی صحبت کنیم در مورد یه موضوعی که اصلا مفهومی نداره یا حتی تو یه نقش دیگه مثلا من میشم دکتر و عسلک میشه مریض یا عسلک میشه فروشنده و من میشم خریدار و حتی تو همون نقش با همدیگه خداحافظی میکنیم و حتی شاید یه روز با همدیگه تو همون نقش صحبت کنیم.این هم یه نمونه اش که دیشب رخ داد: رویا:سلام آقای... عسلک:سلام خانم،بفرمایید؟ رویا:ببخشید یه کارت اینترنت میخواستم عسلک:هووووم،ما معمولا تلفنی اکانت نمیدیم شما اگه هزینشو همین الان میپردازین من باز کنم براتون رویا:باشه چشم،چقدر میشه عسلک:.... رویا:بابا خیلی گرونه؛ما قبلا ارزونتر میخریدیما عسلک:تقصیر من نیست رویا:من چی کردم مگه عسلک:هیچی خانم آرایش فرمودن و خرجشون رفته بالا. من:واااااا عسلک:نوچ،میخوای بری وبلاگ بازی؟؟؟خرجت رفت بالاتر و من: عسلک: من: عسلک: من: عسلک: کشتی هم زیاد میگیرم و از اونجایی که آقا جودوکار تشریف داشتند سوار ماشین هم که میشیم دو حالت داره. اگه طول روز باشه آقا راننده شخصی من میشن و از همون اداها که راننده ها در میارن رو در میاره ,یه لنگ هم دستشه معمولا اگر هم که شب باشه بازم دو حالت داره اگه کسی باهامون باشه خیلی آروم و متین میریم یه دوری میزنیم و یه چیزی میخوریم وبعدشم که خونه ولی وقت های تنهایی؛صدای ضبط بالای 25 یه بازی دیگمون هم نشونه گیری ماچه: بدین گونه که درفاصله ی دور از هم لبهایمان همانند وقتی که میخواهیم بگوییم جوووووووووون غنچه میکنیم و صدایی شبیه به کشیدن دست خیس بر روی شیشه از بین دو لب خارج میکنیم و منتظر میشویم تا ببینیم این ماچ به کجا مینشیند و هر نقطه برای خودش امتیازی دارد خب دوستای مهربونم ،اگه دیدید من یه مدتی پیدام نشد بدونین که عسلک این پست رو خونده و اگه خواستین برای مراسمم تشریف بیارین با سمیه جون تماس بگیرین شماره عسلک رو گمونم داره دوستتون دارم گمونم بازم بیام |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:13 توسط رویا
|
|
||
|
|
کار عسلکم |
|
|
سلام دوستای خوبم بعد از این بحث کلی عشقولانه شدیم و از خودمون محبت و حرف های قشنگ در کردیم (عزیزترینم دستت درد نکنه |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14:11 توسط رویا
|
|
||
|
|
عسلکم ببخشید!!!! |
|
|
سلام سلام سلام همه که خوبید ایشالله؟؟؟؟من از هیچ کسی خبری ندارم،دلم خیلی برای همه تنگ شده. از اول هفته تا ا مروز که جمعه است من و عسلک خیلی با هم بودیم تو این چند روزه خیلی اتفاق ها افتاد که تقسیم بندی میکنم و سه تاشو میگم تا حوصلتون بیا د بخونید خرابکاری:پنج شنبه هفته پیش مامان عسلک اومده بود پیشمون شرمناک ترین:همون شب عسلک با مامانش رفت خونه ،وقتی داشتیم با هم تلفنی صحبت میکردیم عسلک گفت"گل من امروز غذات خیلی خوشمزه شده بودا و خنده دارترین و غمناک ترین:مامانم و خاله هام امسال قرار گذاشتن که تو عید بریم قشم و برای یه مسافرت سه روزه 88888 مدل تصمیم گرفتن که در کل من با همش مخالفم چون دلم خیلی خیلی تنگ میشه واسه عزیز دلم اونم تو عید که من خیلی بهش نیاز دارم اصلا نمیدونم این مسافرت عید چیه که تو فامیل ما جا افتاده بشینید خونتون و به دید و بازدیدتون برسید دیگه حالا در زیر چند تصمیمی که گرفته شده را ذکر میکنم. 1-دو شب و سه روز –هتل درجه 3- رفت و آمد با قطار درجه 1 6 تخته-هزینه نفری 82 هزار تومان بدون ترانسفر 2-سه شب و چهار روز-هتل درجه 3- رفت و آمد با قطار درجه 1 6 تخته- هزینه نفری 120 هزار تومان بدون ترانسفر 3- دو شب و سه روز- هتل درجه 3-رفت و آمد با قطار غزال-هزینه نفری 135هزار تومن بدون ترانسفر 4-دو شب و سه روز-هتل رو به دریا-رفت و آمد با هواپیما-هزینه نفری 183 هزار تومن (تو قشم میشینه) 5-اصلا بریم شمال 6-اردیبهشت بریم کیش هوایی دقیقا هر 3-4 ساعت یه بار زنگ میزدن و این تغییرات رو اعلام میکردند و در آخر قرار شد که به ترتیب زیر بریم و از 3-8 فروردین . *-سه شب و چهار روز رفت با هواپیما برگشت با غزال و هتل رو به دریا که من آخرش هم نفهمیدم نفری چند دوستای عزیم عسلکم خیلی غصه میخوره چیزی به روم نمی آره ولی میدونم حرف های اونروزم خیلی داغونش کرده تو رو خدا برامون دعا کنین عسلک مهربون بازم میام.
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 3:6 توسط رویا
|
|
||
|
|
آینده ی من |
|
|
سلام سلام سلام دوست جونی های مهربونم اگه تو پست قبلی من یادم رفته اسم کسی رو بیارم اولا منو ببخشین دوما نزارین به حساب خنگیما باور کنید تو امتحانا بودم و ذهنم حسابی مشغول بود دیشب مدام فکرم به آینده بود.من و عسلک از وقتی که قرار گذاشتیم همراه همدیگه باشیم واقعا همه چی رو از صفر شروع کردیم و کلی برنامه ریزی برای آینده که اولین قدمش ماشین بود ولی من تا اینجا نتونستم از لحاظ مادی سهمی داشته باشم تو اون پیشرفت ،چون عسلک اصلا راضی به کار کردن من بیرون از خونه نمیشد و وقتی حرفی از کار بیرون من میشد عسلک من هم این شکلی میشد--->ولی حالا بعد از کلی تلاش بی وقفه اینجانب کمی تا قسمتی رضایت داده اند البته با شرط و شروط فراوون(این رو هم بگم ها من خودم اصلا علاقه ای به کار کردن ندارم بس که تنبلم و ترجیح میدم از صبح تا شب فارق از دنیا بگذرونم ولی خب میدونم که لازمه ) بالاخره من و نازنینم با هم یه سری تصمیمات گرفتیم که میخوام اینجا بنویسم تا یادم بمونه و چند وقت دیگه که اومدم اینورا ببینم به کدومش رسیدیم و کدومش پیوسته به اموات. همونطوری که گفتم از اردیبهشت ۸۴ عسلک تصمیم گرفت آقای خونه بشه و برای این کار یک سری تمهیدات لازم بود که اولیش بازم همونطور که گفتم ماشین بود که خریدیم ولی عسلک همش میگه من مدل بالاتر میخوام بعدش هم که نازنینم باید پول جمع کنه برای مراسم عروسی و خرج های اون دوران ولی ما یه تصمیم مهمتر هم داریم اون هم اینه که یه پس اندازی هم تهیه کنیم و بزاریم بانک و وام مسکن و خونه ۴۵ متری و .... و من و عسلک میخوایم که من بعد از درسم که حالا ۲ سال مونده تا تموم شه برم سر کار کمک باشم برای پرداخت قسط ها تا ۴ سال، بعدش دیگه باید بشینم خونه و منتظر بمونم،منتظر چی؟؟؟خب خیلی چیزا اولا این که عسلک از سر کار بیاد خونه و من به امر خطیر شوهر داری بپردازم ،منتظر باشم تا چای دم بکشه، منتظر باشم تا آب کته تموم شه و من دمکنی ببندم دور در قابلمه، منتظر باشم خورش خوش مزه ای که پختم جا بیفته منتظر باشم که آب اتو داغ شه و لباس های آقامونو خط بندازم منتظر باشم کهبرنامه آشپزی به خانه بر میگردیم یه شیرینی جدید رو یاد بده تا من زودی برای عسلک بپزم و .... از همه مهمتر یه انتظار شیرین و دوست داشتنی منتظر یه نی نی گولوی خوشگل که تو دلمه،آره دیگه بابا ما این همه کار میکنیم واسه نی نی مون دیگه(ای ول مامان و بابای فداکار) برامون دعا کنین تا به اونچیزایی که میخوایم برسیم. بازم میام پ.ن۱:من نمی دونم چه حکمتیه که من مجبورم پست هام رو دوبار بنویسم و جالب اینجاست که مطلب اول و دوم من با وجودی که موضوعش یکیه ولی هیچ وقت مثه هم نمیشه،باور کنید من همه ی کارای امنیتی رو انجام میدم،به قول عسلک قسمته پ.ن۲:من دیگه نمیتونم از اون شکلک خوشگلا تو وبم بزارم باز نمیشه هیچ کدوم پ.ن۳ و مهم و مهم ومهم:من یه دوست خوب و مهربون تو وبلاگستون دارم که دیروز کشف کردیم که ساکن یه شهر هستیم هر دو مون و من دارم از خوشحالی کارای عجیب و ...انجام میدم.خیلی خوشحالم آخه من همیشه اون دوست عزیزم و گل هاشو خیلی دوست داشتم همیشه هم پیششون میرفتم ولی تازه یه مدت کوتاهه که ارتباطمون دو طرفه شده و دیروز که رفتم سراغ آرشیوش فهمیدم که اگه یه کوچولو دقت کرده بودم خیلی زودتر می فهمیدم که این دوست جونم همشهریه. همتون خیلی دوست دارم |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 15:41 توسط رویا
|
|
||
|
|
برنامه ریزی |
|
|
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااه
بازم همه چی پرید. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:23 توسط رویا
|
|
||