تبليغاتX
Daisypath Wedding tickers
رویای نیمه شب
بازم من و ....

توجه  .....................توجه.....................توجه

 

وبلاگ جدید یاسین خاله بعد از فیلتر شدن اون قبلی ساخته شد از علاقه مندان خواهش میکنم به این خونه جدید مراجعه کرده بعد از نظر دادن سریعا لینک جدید را پیوست کنند.

                                       

                                        با تشکر فراوان خاله یاسین یا همون خواهر زنش

 

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز و مهربانم

 

عزیزانم من این نامه را برای شما مینویسم از محل کار عسلک برای تشکر از محبت هایتان و اگر از احوال من خواسته باشید ملالی نیست به جز دوری شما .

 

نه بابا اینطوری حال نمیده.....پس

سلام سلام سلام دوستای خوب و مهربونم

آخ که مردم اینقدر دلم تنگ شده بود براتون ولی تو این چند وقته اوضاع خوبی نداشتم و اصلا دلم نمی اومد بیام بنویسم تا ثبت بشه  ولی بازم دیوونه بازی های من بود  و محبت های عسک بیچاره که اینقدر منو لوس کرده که خودشم دیگه نمیتونه این دختر لوس و ننر رو جمع و جور کنه  بمیرم الهی براش ولی خودمونیم نشینید هی بگید رویا آدم شو و بچسب به زندگیت و عسلک میپره ها و ....چون که خودم میدونم و باز هم چونکه لوس و ننرم الانه اس که بزنم زیر گریه و عزیزکم مجبوره دوباره کلی نازمو بکشه .

دوست جونیهای خوبم من خیلی بد شدم و این رو هم خودم میدونم ولی نمیدونم چرا اینطوری شده بعضی وقت ها فکر میکنم مشکلاتی که برای رسیدن به هم تا اینجا داشتیم باعث شده من تو این مرحله ببرم  ولی وقتی دقیق میشم میبینم که ای بابا تو زندگی واقعی یه مشکلاتی هست که اینا که به ما گذشته مسخره اس در مقابلش.

ولی بی خیالش الان که خوبیم و عشقولانه حالا بگذریم از دیروز که من قریب به 2 ساعت نق زدم و گریه کردم و عسلک این قدر مثه اون بابا مهربونا  ناز منو خریده که امروز به نهایت خجالت میرسم با یاد آوریش تازشم امروز هم رفتم مشاوره دعا کنید دست از این لوس بازیام بردارم مشاورم خیلی کمکم کرد و متذکر شد که همه ی مردها به واسطه ی مردیشون مثه عسلک منن  و تازه عسلک مرد مهربونیه ، فقط یه تکلیف داده که باید انجام بدیم اگه عسلک زیر بارش بره. (خودمونیم یه استاد ادبیات وبلاگ منو بخونه چی میگه با این جمله بندی های من که فعل و فاعل هیچکدوم سر جاش نیست)(سبک رویایی)

راستی بگم از ولنتاین که با وجودی که امسال با پارسال قابل مقایسه نبود(از نظر کادو نمیگم ها)آخه امسال مصادف شد با سگی من ولی پارسال اصلا این دیوونه بازی ها از طرف من وجود نداشت و تازشم من پارسال یه کادوی عشقولانه ای دادم که امسال اینطوری نبود ولی واقعا واقعا واقعا لذت بردم و فهمیدم که من هرچقدر هم که بد بشم عسلک مهربونم بازم دوستم داره (البته مامانم گفته اگه به همین روش پیش برم از چشش میفتم )عسلک برام قشنگترین عروسکی رو که این چند وقته دیده بودم خریده بود تو یه ساک خوشگل و یه قاب از گل خشک و شمع های خوشگل و خوشبو و یه عالمه شکلات که همش رو کلی خوشگل بسته بندی کرده بود و کلی منو شرمنده کرد  و منم یه خرس گنده ی پشمالو گرفتم که دستش یه قلبه و و قتی فشارش بدیم یه آهنگ میخونه بسی ضایع(چی صدا کنم تورو ، تو که از گل بهتری..... )و یه ست چرم که خودم خیلی دوستش دارم مخصوصا سگک کمربندشو و شکلات و طبق معمول هر سال جعبه ای که خودم درست کردم و البته دو روز بعد از ولنتاین هم اون جعبه و هم جعبه های کادوهای سال قبل رو که عسلک خیلی دوسشون داشت در نهایت حماقت پاره اش کردم و عجیبه که عسلک مهربونم حتی تیکه پاره های حاصل حماقت منو نگه داشته و با این کارش کلی منو شرمنده میکنه .

شب ولنتاین هم که عسلک خونه ما بود و من کلی خوشگل کرده بودم خودم رو و عسلک خیلی حال کرد و جالب اینجاست که یادش رفته بود کادوشو بیاره و اومد دنبالم با هم اومدیم محل کارش و کادو رو داد و کلی هم .... و من بالاخره شب اونجا رو هم دیدم .

8 اسفند هم که سالروز آشنایی من و عسلک و امسال باید شمع سه رو فوت کنیم ایشالله که 300 رو هم بفوتیم .

برامون دعا کنید دوست جونیهام .

دوستتون دارم .

بازم میام .

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:44  توسط رویا  | 

بازی بازی بازی

سلام دوست جونی های مهربونم

برای نازنین من دعا کنید ، عسلک عزیز و مهربون من مریض شده  الهی من دورت بگردم نازنین مردَم   ،ولی با وجود اونهمه دردی که داشتی و تو چشات میخوندمش بازم قرار شب رو فراموش نکردی .

عزیزکم سرما خورده ،هر سال یه بار زمستون و یه بار تابستون سرما میخوره اونم از نوع وحشتناکش و با وجودی که درشته ولی خیلی ضعیفه .

ایشالله که شما و عسلکاتون و گل هاتون همیشه سالم و سر حال باشین .

امروز یه فیلمی نشون داد که یه دختر بچه و یه پسر بچه کنار هم بودن و نمیتونستن با هم بازی کنن   خیلی برام جالب بود یاد بچگی های خودم افتادم و بازی با همسایه هامون(البته بچه هاشون )از مامان بازی گرفته تا دزد و پلیس و آب بازی و....خیلی خوب نقشی که میخواستیم رو بازی میکردیم  و ساعت ها مشغول بودیم.و حالا هم من و عسلک مهربونم با هم دیگه خیلی بازی میکنیم بازی هایی که برای خودمون دوتا خیلی جالبه و به یاد موندنی حالا نمیدونم دیگران چه فکری میکنن  ...

مثلا ما دوتا ممکنه 1 ساعت تلفنی صحبت کنیم در مورد یه موضوعی که اصلا مفهومی نداره یا حتی تو یه نقش دیگه مثلا من میشم دکتر و عسلک میشه مریض یا عسلک میشه فروشنده و من میشم خریدار و حتی تو همون نقش  با همدیگه خداحافظی میکنیم و حتی شاید یه روز با همدیگه تو همون نقش  صحبت کنیم.این هم یه نمونه اش که دیشب رخ داد:

رویا:سلام آقای... !

عسلک:سلام خانم،بفرمایید؟

رویا:ببخشید یه کارت اینترنت میخواستم 

عسلک:هووووم،ما معمولا تلفنی اکانت نمیدیم شما اگه هزینشو همین الان میپردازین من باز کنم براتون .

رویا:باشه چشم،چقدر میشه ؟؟

عسلک:....  (عفت کلام نداره این پسر)

رویا:بابا خیلی گرونه؛ما قبلا ارزونتر میخریدیما .

عسلک:تقصیر من نیست ،هزینه ها رفته بالا ،تقصیر خوشگلی های شماست که من گرون کردم .

رویا:من چی کردم مگه ؟؟

عسلک:هیچی خانم آرایش فرمودن و خرجشون رفته بالا.

من:واااااا ،عسلک لوس نشو یه اکانت بده بینیم بابا میخوام وبم رو آپ کنم.

عسلک:نوچ،میخوای بری وبلاگ بازی؟؟؟خرجت رفت بالاتر .

و من:

عسلک:

من:

عسلک:

من:   (دقیقا ۸ تا) 

عسلک:یادداشت کن  .

کشتی هم زیاد میگیرم و از اونجایی که آقا جودوکار  تشریف داشتند منو مثه پر کاه بلند میکنه بالا سرش و میگه بگو دوستم داری وگرنه پرتت میکنم زمین .البته بعضی وقتها هم مهربونه و فقط منو از پام آویزون میکنه و سرمو رو زمین فشار میده و گاهی هم که سر حال باشه همونطوری که پام تو دستشه سعی میکنه ستاره های آسمون رو بگیره (این منم که بای بای میکنم) اونم با همون دستش که پای من رو گرفته و من در این طور مواقع فقط چشمام رو میبندم تا وقتی با کله فرود اومدم و چشمام زد بیرون لااقل بسته باشه تا منظره زشتی رو به وجود نیاره.البته گاهی هم خشانتش کمتر میشه و فقط دست و پا و دهنم رو میبنده  و شروع میکنه به قلقلک دادن من و من اینقدر میخندم تا این رنگی میشم

سوار ماشین هم که میشیم دو حالت داره.

اگه طول روز باشه آقا راننده شخصی من میشن و از همون اداها که راننده ها در میارن رو در میاره ,یه لنگ هم دستشه معمولا .

اگر هم که شب باشه بازم دو حالت داره اگه کسی باهامون باشه خیلی آروم و متین میریم یه دوری میزنیم و یه چیزی میخوریم وبعدشم که خونه

ولی وقت های تنهایی؛صدای ضبط بالای  25 یه دست عسلک رو فرمون یه دستش دور گردن من وسرامون هم که چسبیده به همدیگه  و واسه خودمون آهنگی که میخونه رو هوار میکشیم  والبته این جمله گاهی بینمون رد و بدل میشه:"ای بابا.... گفتم دو نه چهار،میگم خلاص کن چرا میری دنده سه و چیزهایی از این قبیل در مورد خرابکاری های من تو دنده عوض کردن"و دست آخر که قراره من برم خونمون قریب به 30 دقیقه کنار در خونه در حال خداحافظی کردن هستیم  و  بعد از اینکه در حیاط رو باز کردم یه بوووس گنده  رو شیشه  طوری که قشنگ رژ روی لبم پاک شه و شاید هم قشنگ مالیده شه و یه اخم عسلک و یه ببخشید از طرف من و ....فرداش جایی از او لب ها رو شیشه باقی نمونده گمونم تقصیر اون لنگه باشه .

یه بازی دیگمون هم نشونه گیری ماچه:

بدین گونه که درفاصله ی دور از هم  لبهایمان همانند وقتی که میخواهیم بگوییم جوووووووووون غنچه میکنیم و صدایی شبیه به  کشیدن دست خیس بر روی شیشه از بین دو لب خارج میکنیم و منتظر میشویم تا ببینیم این ماچ به کجا مینشیند و هر نقطه برای خودش امتیازی دارد .

 

خب دوستای مهربونم ،اگه دیدید من یه مدتی پیدام نشد بدونین که عسلک این پست رو خونده و اگه خواستین برای مراسمم تشریف بیارین با سمیه جون تماس بگیرین شماره عسلک رو گمونم داره .

دوستتون دارم .

گمونم بازم بیام .

 

 

پ.ن:امروز برای عسلکم یه سوپی پختم که اینقدر خوب شده بود حتی خودم که سوپ دوست ندارم ازش خوردم(یه کم نوشابه واسه خودم باز کنم دیگه)با عسلک رفتیم واسه خونمون هم داددیم و همین که رسیدم مامانم زنگ زد و گفت دیگه کدبانو شدم.تازه داداشم هم که معمولا دست پخت منو دوست نداشت خوشش اومده بود،البته تعریف های عسلک که جای خودشو داره ...پر از عشق و محبته،الهی قربونش برم که با این حالش الان داره ظرف ها رو میشوره تا من وبم رو آپ کنم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:13  توسط رویا  | 

کار عسلکم

سلام دوستای خوبم     مرسی از راهنمایی های خوبتون من از عسلک معذرت خواهی کردم  و اون هم گفته که من رو بخشیده ولی من خودم به شدن عذاب وجدان دارم همش فکر میکنم ناراحته از دستم ، خود گلش که میگه نیستش ایشالله که نباشه.
عسلک من خیلی از کارش خسته شده و همش میخواد که ولش کنه و بره دنبال یه کار جدید،میدونید نازنین من برای این که حالا به اینجا رسیده خیلی سعی کرده و خیلی شرایط سخت رو تحمل کرده
  و حالا که دیگه یه کم شرایط بهتر شده ،صنف مربوط به کارش داره رسیدگی میکنه و تعداد کسایی که تو این کارن محدودتر شدن ولی عسلک من بریده البته من بهش حق میدم چون شرایطش خیلی ویژه است خونواده ی عسلک تو یکی از شهرک های اطراف شهرمون زندگی میکنن و چون عزیز دلم شب ها تا دیر وقت کار میکنه واسه همینم خیلی شب ها همونجا تو محل کارش میخوابه و البته چون خیلی به تمیزی اهمیت میده و زود به زود حموم میره مجبور میشه گاهی همونجا یه دوش کوچولو بگیره که البته همه ی اینها تو یه جای اداری سخته واسه همینه که میگم بهش حق میدم .قصد داره بره تهران واسه کار  رزومه هم پر کرده و دنبال کاریه که مال خودش نباشه،یعنی سود و ضررش و اعصاب خوردیش به عزیزکم ربطی نداشته باشه و اون با خیال راحت کار کنه میگه یه مدت که بگذره و آروم بشم اونوقت با یه شریک دوباره می آم سراغ همین کار جواز از من و سرمایه از اون (که البته من با شریک مخالم مگر اینکه داداش خودم باشه )به هر حال من به عزیزکم ایمان دارم و میدونم که برای خوشبخت کردن من از هیچ کاری کوتاهی نمیکنه .
یه چیز دیگه هم هست،نازنین من یه مدت خیلی غمگینه 
  من همش فکر میکردم شاید واسه حرف های زشتیه که  من گفتم ولی خودش مدام دلیل و منطق می آره که اینطور نیست و اون حرف ها رو فراموش کرده   راستش وقتی به مامانم گفتم مامان میگه که مردها گاهی اینطوری میشن تو نباید سین جیم کنی مردت رو  تا خودش از اون حال بیرون بیاد  و اونوقت خودش میگه بهت، منم خیلی ازش نمیپرسم ولی دیشب یه کم حال و هواش عوض شده،من هم البته بهش دوباره گیر دادم بعدش عسلکم گفت که یه چیزی هست که 10-15 ساله که گاهی وقت ها ذهنشو درگیر میکنه  ولی هرچی من گیر دادم نگفت که چی من هم تو اون لحظه خیلی بهم برخورد  گفتم من هیچ یواشکی واسه خودم ندارم ولی تو داری و من اینو نمیخوام ولی عزیزکم گفت:رویا به خدا چیز مهمی نیست و اگه بهت بگم خندت میگیره و میگی تو چرا به چیزهای بی اهمیت اینقدر فکر میکنی  و...منم گفتم باشه هر جور راحتی  و فراموش کردم ،میدونم که حق با عسلک و همه ی آدم ها  تو درون خودشون یه چیزایی دارن که به هیچکس نمیتونن بگن حتی خود من.

بعد از این بحث کلی عشقولانه شدیم و از خودمون محبت و حرف های قشنگ در کردیم  .
یه کتاب بامزه  یه روزی خریده بودیم با هم به اسم شیطنت های عاشقانه  که متنش در مورد کارهاییه که زن و مرد میتونن برای ثابت کردن عشقشون انجام بدن
  یه نکته هایی توش نوشته که عقل جن هم بهش نمیرسه و بعضی هاش هم خیلی مسخره است ولی بعضی از آموزش هاش هم جالبه و واقعا آدم دوست داره که انجام بده و یا براش انجام بدن(که دومیش بهتره )دیشب من و عسلک گیر داده بودیم به اون کتابه و هر کدوم از نکته هاش که قابل اجرا بود رو بلافاصله  بعد از خوندن انجام میدادیم کلی کر کر خنده بود (جاتون خالی )
بعدشم که من پررو بازی درآوردم و تا ساعت 8.30 موندم پیش عزیزکم و از اون راه رفتم محل کار مامان که چون جلسه داشت تا 8.30 اونجا بود بعدشم چون بارون می اومد نازنینم زنگ زد که با مامانی بمونین من می آم دنبالتون
   عسلک اومد دنبالمون  پیشنهاد داد تا شام بریم بیرون  رفتیم دنبال رومینا و بعدش رفتیم آریا برگر که عشق من غذاهاش و بعدش هم اومدیم خونه و عسلک یه استکان چای خورد و رفتش سر کارش دوباره.

(عزیزترینم دستت درد نکنه  ،دیشب خیلی به من خوش گذشت ).
امروز هم که دنبال کارهای ثبت نام ترم جدیدم هستم و سرگردون که چیکار کنم.
دوستتون دارم
.
بازم میام
.

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14:11  توسط رویا  | 

عسلکم ببخشید!!!!

سلام سلام سلام

همه که خوبید ایشالله؟؟؟؟من از هیچ کسی خبری ندارم،دلم خیلی برای همه تنگ شده.

از اول هفته تا ا مروز که جمعه است من و عسلک خیلی با هم بودیم یعنی یا من محل کار نازنینم بودم یا عزیز دلم  می اومد پیش ما در نتیجه وقتی من به طرف کامپیوتر می اومدم مورد تهدید واقع میشدم مبنی بر اینکه"پاشو برو خونتون "یا"الان میرم خونمون "تازه وقت هایی که خیلی مهربون بود و خیلی دوستم داشت میگفت"الهی قربونت برم،وبلاگ خونت اومده پایین ؟؟؟؟"و من در جواب میگفتم"آره مهربونم"(با اشتیاق فراوون و منتظر برای اجازه)و عسلک در اینجا تیر آخر رو شلیک میکرد" ولی من مرد توام  و الان پیشتم پس باید به من برسی وبلاگ واسه وقتهای بیکاریه "منم که خانم نمونه خونه میگفتم "چشم و .... "

تو این چند روزه خیلی اتفاق ها افتاد که تقسیم بندی میکنم و سه تاشو میگم تا حوصلتون بیا د  بخونید

خرابکاری:پنج شنبه هفته پیش مامان عسلک اومده بود پیشمون  منم که اینطور مواقع یه رگ خودشیرینی پیدا میکنم گفتم واسه مامان عسلیم یه غذایی که دوست داره درست کنم خونه هم نمیخواستم این کارو انجام بدم چون همه ی وسایل رو از قبل گرفته بودم و تو همون اتاق که ذکر خیرشو قبلا گفتم گذاشته بودم  ما تو اون اتاق یه یخچال کوچولو داریم و دو تا کابینت یه ظرفشویی و یه گاز رو میزی دو شعله و چند تا بشقاب و قاشق و قابلمه که مامان من و عسلک اون هایی که نیاز نداشتن رو دادن بهمون البته تو همون اتاق یه دراور و یه کتابخونه و یه تلویزیون هم داریم (حالا میبینید من چه دختر خوبیم تو یه اتاق با عشق و محبت زندگی میکنیم )آها داشتم میگفتم چون وسایل اونجا بود منم تصمیم گرفتم همونجا غذا رو آماده کنم مسمای بادمجون و مرغ درست کردم و انصافا که خورشتش عالی شده بود  حتی مامان عسلک گمون کرده بود مامانی خودم پخته اونو ولی....برنجش ،چون قابلمه درش خوب بسته نمیشد و شعله گازمون هم کوچیک بود بعد از آبکش کردن بخار نمی افتاد و در نتیجه منم زیرشو زیاد کردم و حاصل برنج شکلاتی شد ،البته دو رنگ بود میشه گفت تا ارتفاع 4 سانت شکلاتی و 2 سانت سفید و من مجبور شدم پلو رو با بشقاب سرو کنم .

شرمناک ترین:همون شب عسلک با مامانش رفت خونه ،وقتی داشتیم با هم تلفنی صحبت میکردیم عسلک گفت"گل من امروز غذات خیلی خوشمزه شده بودا "و خواهر زاده ی عسلک که اونموقع کنارش بود خندید و گفت"ههههههه بازم رویا غذا خراب کرده؟؟؟"نمیدونم چرا اینقدر بهم بر خورد اولین بار بود که واسه حرف یکی اونم کوچیکتر از خودم تا صبح خوابم نبرده بود فرداش بلافاصله بعد از دیدن عسلک شروع کردم به   غر و لند کردن و عسلک هم طفلک برای اینکه منو آروم کنه مدام میخندید و شوخی میکرد و من بیشتر عصبانی میشدم تا اینکه .....یه جر و بحث کوچولو و بعدش وحشتناکترین دعوایی که بین من و عسلک رخ داده بود   و من بیشعور هر چی که از دهن کثیفم دراومد به عسلک و خونوادش گفتم که واقعا تا عمر دارم وقتی یادش بیفتم از شرمندگی میمیرم.

و خنده دارترین و غمناک ترین:مامانم و خاله هام امسال قرار گذاشتن که تو عید بریم قشم و برای یه مسافرت سه روزه  88888 مدل تصمیم گرفتن که در کل من با همش مخالفم چون دلم خیلی خیلی تنگ میشه واسه عزیز دلم اونم تو عید که من خیلی بهش نیاز دارم اصلا نمیدونم این مسافرت عید چیه که تو فامیل ما جا افتاده بشینید خونتون و به دید و بازدیدتون برسید دیگه .

حالا در زیر چند تصمیمی که گرفته شده را ذکر میکنم.

1-دو شب و سه روز –هتل درجه 3- رفت و آمد با قطار درجه 1 6 تخته-هزینه نفری 82 هزار تومان بدون ترانسفر

2-سه شب و چهار روز-هتل درجه 3- رفت و آمد با قطار درجه 1 6 تخته- هزینه نفری 120 هزار تومان بدون ترانسفر

3- دو شب و سه روز- هتل درجه 3-رفت و آمد با قطار غزال-هزینه نفری 135هزار تومن بدون ترانسفر

4-دو شب و سه روز-هتل رو به دریا-رفت و آمد با هواپیما-هزینه نفری 183 هزار تومن (تو قشم میشینه)

5-اصلا بریم شمال

6-اردیبهشت بریم کیش هوایی

دقیقا هر 3-4 ساعت یه بار زنگ میزدن و این تغییرات رو اعلام میکردند و در آخر قرار شد که به ترتیب زیر بریم و از 3-8 فروردین .

*-سه شب و چهار روز رفت با هواپیما برگشت با غزال و هتل رو به دریا که من آخرش هم نفهمیدم نفری چند .

 

دوستای عزیم عسلکم خیلی غصه میخوره چیزی به روم نمی آره ولی میدونم حرف های اونروزم خیلی داغونش کرده تو رو خدا برامون دعا کنین .

عسلک مهربون ،عزیزترین من ،میدونم که بخشیدی ولی سعی کن تا فراموش کنی .

بازم میام.

 

2 نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 3:6  توسط رویا  | 

آینده ی من

سلام سلام سلام 

دوست جونی های مهربونم اگه تو پست قبلی من یادم رفته اسم کسی رو بیارم اولا منو ببخشین دوما نزارین به حساب خنگیما باور کنید تو امتحانا بودم و ذهنم حسابی مشغول بود.

دیشب مدام فکرم به آینده بود.من و عسلک از وقتی که قرار گذاشتیم      همراه همدیگه باشیم واقعا همه چی رو از صفر شروع کردیم و کلی برنامه ریزی برای آینده که اولین قدمش ماشین بود ولی من تا اینجا نتونستم از لحاظ مادی سهمی داشته باشم تو اون پیشرفت ،چون عسلک اصلا راضی به کار کردن من بیرون از خونه نمیشد و وقتی حرفی از کار بیرون من میشد عسلک من هم این شکلی میشد--->ولی حالا بعد از کلی تلاش بی وقفه اینجانب کمی تا قسمتی رضایت داده اند البته با شرط و شروط فراوون(این رو هم بگم ها من خودم اصلا علاقه ای به کار کردن ندارم بس که تنبلم و ترجیح میدم از صبح تا شب فارق از دنیا بگذرونم ولی خب میدونم که لازمه )

بالاخره من و نازنینم با هم یه سری تصمیمات گرفتیم که میخوام اینجا بنویسم  تا یادم بمونه و چند وقت دیگه که اومدم اینورا ببینم به کدومش رسیدیم و کدومش پیوسته به اموات.

همونطوری که گفتم از اردیبهشت ۸۴ عسلک تصمیم گرفت آقای خونه بشه و برای این کار یک سری تمهیدات لازم بود که اولیش بازم همونطور که گفتم ماشین بود که خریدیم ولی عسلک همش میگه من مدل بالاتر میخوام بعدش هم که نازنینم باید پول جمع کنه برای مراسم عروسی و خرج های اون دوران ولی ما یه تصمیم مهمتر هم داریم اون هم اینه که  یه پس اندازی هم تهیه کنیم و بزاریم بانک و وام مسکن و خونه ۴۵ متری و ....

و من و عسلک میخوایم  که من بعد از درسم که حالا ۲ سال مونده تا تموم شه برم سر کار کمک باشم برای پرداخت قسط ها تا ۴ سال، بعدش دیگه باید بشینم خونه و منتظر بمونم،منتظر چی؟؟؟خب خیلی چیزا اولا این که عسلک از سر کار بیاد خونه و من به امر خطیر شوهر داری بپردازم ،منتظر باشم تا چای دم بکشه، منتظر باشم تا آب کته تموم شه و من دمکنی ببندم دور در قابلمه، منتظر باشم خورش خوش مزه ای که پختم جا بیفته منتظر باشم که آب اتو داغ شه و لباس های آقامونو خط بندازم منتظر باشم کهبرنامه آشپزی به خانه بر میگردیم یه شیرینی جدید رو یاد بده تا من زودی برای عسلک بپزم و ....

از همه مهمتر یه انتظار شیرین و دوست داشتنی منتظر یه نی نی گولوی خوشگل که تو دلمه،آره دیگه بابا ما این همه کار میکنیم واسه نی نی مون دیگه(ای ول مامان و بابای فداکار)

برامون دعا کنین تا به اونچیزایی که میخوایم برسیم.

بازم میام.


پ.ن۱:من نمی دونم چه حکمتیه که من مجبورم پست هام رو دوبار بنویسم و جالب اینجاست که مطلب اول و دوم من با وجودی که موضوعش یکیه ولی هیچ وقت مثه هم نمیشه،باور کنید من همه ی کارای امنیتی رو انجام میدم،به قول عسلک قسمته

پ.ن۲:من دیگه نمیتونم از اون شکلک خوشگلا تو وبم  بزارم باز نمیشه هیچ کدوم

پ.ن۳ و مهم و مهم ومهم:من یه دوست خوب و مهربون تو وبلاگستون دارم که دیروز کشف کردیم که ساکن یه شهر هستیم هر دو مون  و من دارم از خوشحالی کارای عجیب و ...انجام میدم.خیلی خوشحالم آخه من همیشه اون دوست عزیزم و گل هاشو خیلی دوست داشتم همیشه هم پیششون میرفتم ولی تازه یه مدت کوتاهه که ارتباطمون دو طرفه شده و دیروز که رفتم سراغ آرشیوش فهمیدم که اگه یه کوچولو دقت کرده بودم خیلی زودتر می فهمیدم که این دوست جونم همشهریه.

همتون خیلی دوست دارم.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 15:41  توسط رویا  | 

برنامه ریزی
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااه

بازم همه چی پرید.

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:23  توسط رویا  | 

 

This Template Designed by Mohammad-h .Powered By Blogfa.com

Lilypie Next Birthday Ticker Lilypie Next Birthday Ticker