|
|
نمایشگاه کتاب |
|
|
سلام عزیزای دلم چه خبرا؟میبینم که هیچکی نظر نداده از دیروز بگم. مامانم میگه حالا خوبه شما دو تا بچه دوست ندارین اما من هر چی گریه کردم پامو زمین کوبیدم نق زدم که بریم پیش عمو پورنگ آقامون گفت نه کلی هم تازه بهش بر خورد فکر کرد من عمو پورنگو بیشتر از عسلکم دوست دارم. بعدشم رفتیم خونه ی خوارسو مسخره نکنیدا نبود امکانات دیگه شاد باشین. بازم میام. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:35 توسط رویا
|
|
||
|
|
دل پروانه ای من |
|
|
سلام سلام به روی ماه همتون این بلاگفا حسابی قاط زده بود این چند روزه .هی هی من میخواستم آپ کنم هی هی نمیشد شایدم چون من حسابی قاطی کردم تمرکز نداشتم مدام اشتباه میکردم میدونین از وقتی بابا از پیشمون رفته(لطفا یه صلوات براش بفرستین) آهای تهرونیها خبر باشین فردا من میخوام بیام شهرتون میخوام بیام یه آشوبی هم اونجا به پا کنم خب بریم سر اصل مطلب ۱-به چشمان معشوق چنان خيره شويد كه گويي نقطه اي ماوراي چهره ي جسماني او را مي بينيد. با چشم جان خود ، فراتر از جسم فيزيكي معشوق را نظاره كنيد تا ماهيت و جوهره ي ذاتي و حقيقي او را ببينيد و خويشتن حقيقيش را همان گونه كه هست ،دريابيد. سپس چشمتان حقايق روشني را خواهد ديد كه واژگان هرگز ياراي آموختن آن ها را به شما نخواهند داشت . آري فقط در اين هنگام است كه تمامي حقيقت را ئر مورد او احساس خواهيد.. خب چی بگم خوبه خیلی هم خوبه .من خودم کلا با نگاه کردن تو چشم دیگران مشکل دارم ولی ۲-در هر روز سه بار و هر بار به مدت 30 ثانيه ،به همسر/نامزد خود عشق بورزيد . خواهيد ديد كه در طول روز ، همواره به ياد همسرتان/معشوقتان خواهيد بود . و در خود جاذبه ي بيش تري نسبت به او احساس خواهيد كرد . به طوري كه در انتظار عشق ورزيدن ۳۰ ثانيه اي بعدي سر از پا نخواهيد شناخت . من که هر روز ۳۰ بار و هر بار به مدت ۳۰۰ ثانیه این کارو میکنم.کلی هم قند تو دلم آب میکنن.ولی گمونم پیشنهاد اینجا از کار من خیلی بهتره چون اولا عزیز دل من حسابی کلافه میشه دوما اصلا فرصتی باقی نمیمونه واسه اینکه به یاد هم باشیم و یا منتظر عشقولانه ی بعدی .سوما هم که من اصلا هیچ وقت سر از پا نمیشناسم خب واسه امروز بسه . همیشه شاد و موفق باشین. مامانای نازنین مواظب نی نی ها قشنگتون باشین. بازم میام. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:52 توسط رویا
|
|
||
|
|
آخی |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 0:40 توسط رویا
|
|
||
|
|
و.... |
|
|
سلام من باز اومدم امروز کلی خوابیدم تا دوازده صبح(شایدم ظهر). بعد از دعوای حسابی مامانم گرفت خوابید منم با آبجی رفتم پیش اگه بدونین کلی خوش گذشت 1-شهر ما فقط دو تا سینما داره که فیلماش چهارشنبه سوری بود و چپ دست(نکتش اینجاس که دو تا فیلم هام با حرف "چ"شروع میشه)که ما به خاطر آبجی کوچولو رفتیم چپ دست ولی اونیکی رو خودمون دو تا میریم. 2-وقتی بحث بود کدوم یکی رو بریم ببینیم مامانم گفت"رومینا جون خودت تصمیم بگیر اینا در هر صورت چیزی از فیلم نمیفهمن"(این یکی نکتش انحرافی بود) 3-من نمیدونم کمبود سوژه چه بلایی سر سینمای ایران میخواد بیاره اخه فیلم نامه ها شدن یا همون فیلمنامه های قبل انقلاب با حجاب اسلامیش البته 4-با وجودی که فیلمش کمیک بود من هی هی غصه خوردم یه کومچولو ام خودمو لوس کردم اخه بعد از سینما هم رفتیم خونه ی مامان بزرگ کلی با خاله ها غیبت کردیم بعدش اومدیم خونه. راستی فکر نکنید درس امروز یادم میره ها . خب درس اول: به هنگام عشق ورزيدن،احساسات و عواطف خود را نيز با معشوق قسمت كنيد.درونيات با او در ميان بگذاريد. احساسات خود را به او نشان دهيد.هم چنين خواسته ها و خود را نيازهايتان،عميق ترين احساسات قلبي و نيز عشق خود را با تمامي عمق و وسعت آن به او ابراز کنید. اینقده خوبه که نظری ندارم. 2- هرگز سعی نکنید خود را در مقابل معشوق تحقیر کنید و یا کوچک و ناچیز جلوه دهید . چنان چه قسمتی از بخش های وجودی خود را دوست ندارید یا نمی پسندید ، آن را تغییر دهید . سپس هنگامی که از شما تعریف یا تمجید می کنند به گفتن "متشکرم" اکتفا کنید و هرگز برای تعدیل یا بی اهمیت جلوه دادن نکات مثبت و توانایی های خود چیزی نگویید . من که کلا همین طوری ام و آقامون خب برای امروز همین دو تا بسه. اهای ایهاالناس من کمک میخوام لطفا بگین چه جوری میشه به کسی لینک بدیم وبمون بره تو گوشه ی صفحش تو لیست.مرسی از همه کسایی که کامنت گذاشتن بازم میام |
||
|
2
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:31 توسط رویا
|
|
||
|
|
رمانتیک باشین |
|
|
سلام دوباره
نه به اینکه می گم میترسم نه به الان که همش دلم میخواد پای نت باشم خب میخوام تو این پست چند روش رمانتیک بودن رو بگم خودم هم تفسیرش کنم ۱-خود را متعهد سازید تا بیاموزید آن گونه که معشوق به راستی استحقاق آن را دارد به او عشق بورزید . از او بپرسید : "چگونه می توانم تو را بیش تر دوست داشته باشم ؟" ، "چگونه می توانم این احساس را به تو منتقل کنم که بسیار دوست داشتنی هستی ؟ " من که نفهیدم تا بخوام تفسیر کنم، خب این اولین روش دو تای دیگم میگم و میرم ۲-هنگامي كه نامزد /همسرتان عصباني و خشمگين مي شود او را كودك آزرده و رنجيده اي ببينيد كه نمي داند چگونه تقاضاي همياري ،آرامش و همدلي كند . اين عمل به شما كمك خواهد كرد تا با خشم و عصبانيت از خود واكنش نشان ندهيد بلكه با عشق ورزي و پذيرش به او پاسخ دهيد. این خیلی خوبه، که البته ۳-هنگامی که در روابط خود با نامزد / همسرتان با مشکلی مواجه شدید هرگز به روابط عشقی نامشروع پناه نبرید . اگر نسبت به چنین روابطی احساس نیاز می کنید آن را هشداری دال بر این بدانید که ازدواجتان با مشکل روبه رو شده است . از انرژی های خود برای بهبود بخشیدن و یا تکامل ازدواجتان استفاده کنید . خدا مرگم بده همین دیگه.
بازم میام
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:52 توسط رویا
|
|
||
|
|
دیباجه |
|
|
سلام عزیزای ناز من اول از همه ی دوستای نازم که کامنت گذاشتن تشکر می کنم.یه تشکر مخصوص هم از ساقی خب تو دومین پست یه کم از خودمو هدفم و عشقم بگم. اسمم رویاست.همشم تو رویام.به قول بنیامین(همون خواننده که حالش بده)"بی رویا می میرم". یه مامان مهربون دارم که کلی برام زحمت میکشه.دخمل بزرگه ی خونمونم یه برادر و یه خواهر کوچیکتر دارم. احمد داداشی و آجی رومینا. بابام که خیلی مهربون بودهیجدهم فروردین همین امسال یعنی 18/1/85از پیش ما پرواز کرد و رفت آها... خب....دیگه چی بگم همین دیگه....آهان...من وبلاگ خونی و سرک کشیدن تو وبلاگهای دیگرانو خیلی دوست دارم. به خصوص نی نی های قشنگم همشونم جیگرای من هستن. امیدوارم دوستای خوبی اینجا پیدا کنم .تازشم کلی سوال تو زمینه ی وبلاگ نویسی دارم که اگه کمکم کنین یه دنیا ممنون میشم .مثلا نمیدونم چه جوری میشه به دیگران لینک داد تا وبلاگم بره تو لیستشون یا....بابا بخشید خیلی حرف زدم دونه دونه میپرسم همینو هرکی تونست لفطا کمکم کنه. بازم میام |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:55 توسط رویا
|
|
||
|
|
سلام |
|
|
سلام
یه هفته ای میشه که همه کارای وبلاگمو کردم ولی از نوشتن مطلب میترسیدم شاید نمیدونستم که از کجا باید شروع کنم یا اینکه ترس از روبرو شدن با ندونسته ها بود که باغث می شد ولی بالاخره نوشتم
ایشالله که منم مثه خیلی از دوستام بتونم موفق بشم
بازم میام |
||
|
2
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:36 توسط رویا
|
|
||